شما در زندگی به دنبال چه هستید؟
چه چیزی شما را اغنا و آرام میکند؟!
ثروت ، مقام، شهرت، عنوان، قدرت؟
بله همه اینها آرامش بخش بوده و سدی هستند در مقابل ناامنی و ترس های فکری. اما؟!
خطای بزرگ اغلب ما در این است که قبل از درک علت نیاز در صدد دستیابی و ارضا خواسته هایمان بر می آییم. در این حالت چاره ای جز حرص زدن باقی نمی ماند.
ما هیچ شناختی از وجود عاملی که نیاز و ترس را در ذهن شکل میدهد نداریم. خود را انسانی به عنوان ( من) در نظر گرفته و خواسته های این( من ) را برحق و ارضا آنها را ضروری میدانیم.
ناگفته نماند که این ( من) مورد بحث، جز خواستن، نق زدن و طلبکاری مشغول امور دیگری نیز هست، از جمله انداختن خوره مقایسه و تنفر به جان ذهن ، تولید حس بدبینی و سوء ذن، تولید اضطراب بی وقفه ، وسواس، وراجی دایم، مرور بی عرضگی ها ، ارسال احضاریه های پیاپی برای شرکت در دادگاه خیالی سرکوفت و ملامت خود! و خلاصه هر بلایی که تصورش را بکنید.
یکی از وظایف این مزاحم ذهنی که به خطا ( من) شریف خود باورش داشته ایم، تولید نیاز، ترس و میل به لذت است. نیازهایی که پایانی برای ارضاء شان وجود ندارد.
و اما!!!
بابا! یه خورده به خودتون بیاید، تا کی میخواهید دست رو دست بزارین و شاهد آب شدن وجودتون بشین؟ چرا با صادقانه از خودتون نمیپرسین من چمه؟!
چرا اینقدر دمق و ابوس و همیشه خسته ام؟
واقعا تا این لحظه حال تون از این وضع بهم نخورده؟
از این همه عصبیت و نفرت و نقشه و خیالات تلافی جویانه خسته نشدید؟
شما که می بینید روان تان به هیچ صراطی مستقیم نیست، چرا کاری نمیکنید؟!
خسته نشدیدن از اینکه هی گفتین کاشی این طور میشد، کاشکی انطور نمیشد، اگر ثروتمند بودم حالم خوب خوب میشد!
( به همین خیال باش)!
هیچ زن ثروتمند و مرد قدرتی پس از تحقق رویا ها و رسیدن به خواسته هایش نه خوشبخت زیست نه راضی از دنیا رفت. طمع و حرص بیماری ای غیر قابل شفا است.
خوشبختی، بی نیازی و رضایتمندی پایدار زمانی رخ میدهد که به واسطه استحکام و خرد درونی شکل گرفته باشد، نه بر پایه نیازهای فکری( من) ناشریف بابت عقده ها و حسرت های پایان ناپذیرش!
برای بی نیازی و حس خوشبختی ابتدا عامل ایجاد نیاز یعنی( من نا صادق) را باید در ذهن تشخیص داد، سپس پوچی و حس الکی خوشی و امنیتی که حاصل ارضا این( من) خیالی است.
خودتان امتحان کنید، چرا به هر چه میرسید، پول، مدرک، مقام، زن، مرد.... باز تشنه و حریص تر از قبل هستید؟
احتیاج به هوش زیادی نیست تا درک کنیم یک چیزی در ذهن سرجای خودش نیست، و آن چیز ذات ربوده شده و تعویض آن با توهمی است که از جنس ذات انسانی ما نیست.
ما اکنون مشغول چسباندن سنگ های درون و ایمن سازی خود با آب دهان هستیم، خوب معلومه است که نباید بچسبد. اما در اوج حماقت باز همچنان به تکرار بی وقفه تجارب کور مشغولیم.
این یک حقیقت است که گدای حریصی در ذهن ما جا خشک کرده و زمام روان و زندگی ما را بدست گرفته، هر نوع خوش خدمتی و ارضا خواسته های این گدای طماع فقط باعث تثبیت قدرت نفوذ او و حاکمیت بیشتر ترس و همچنین افزایش خواسته ها میشود.
آهای خانم پروتزی تمام فیک و شما آقای مرد نمای برند پوشه دماغ کوچولوی زیر ابرو بردار که دلبری و ناز و ادات از صد تا زن بیشتره!
درسته که استخر پارتی و گیلاس دست گرفتن و خنده های از رو حماقت و سلفی گرفتن و پرسه زدن لای پرو پاچه هم برای شما ته آرزو و لذته.
قسم تان میدهم، اسم این کارها رو خوشبختی و لذت بردن از زندگی نزارین!
این ادا و ژست ها خوشبختی نیست، فرار رو به جلو برای ندین بدبختی ها تونه!
لااقل جار نزنین، یواشکی انجام بدین، دیگران رو وسوسه و وارد بازی بدبختی خودتون نکنید.
در کل گفتم، به کسی بر نخوره!
به جای نمایش و ژست خوشبختی گرفتن برای همدیگر همت کنیم گدای ذهنی را که ما را وادار به چنین اعمالی میکند شناسایی کنیم تا اولا قادر به خروج از این بازی رنج آور و کهنه بشری شویم، دوما خوشبختی و آرامش پایدار و فردی را تجربه کنیم.
شاید بهتر بود به جای کلام تند و صریح لالایی بلد بودم تا بتوانم مانند دیگران شما را به خواب غفلت فرو ببرم.
لينک کانال
https://telegram.me/joinchat/DKexHUBzKqnROc_aPKK2bw