اما می توانیم سازهایی زیبا بنوازیم!
می توانیم همه زندگی را به رقص و پایکوبی، آواز و ترانه و جشن و ضیافت تبدیل کنیم.
و این یگانه چیزی است که می توانیم به هستی عرضه کنیم.
چیدن گل از درخت و تقدیم آن به هستی کاری احمقانه است!
زیرا گلها از آن درخت اند نه از آن تو!
در حقیقت، درخت آنها را پیشاپیش به هستی تقدیم کرده است.
آنها روی درخت زنده بودند و تو آنها را کشته ای!
زیبایی اشان را از بین برده ای!
تو داری لاشه هایی بی جان به هستی تقدیم می کنی.
تو نمی توانی کلام مسیح را به هستی تقدیم کنی.
آنها کلام مسیح و آواز و ترانه او هستند.
کلام مسیح زیباست اما متعلق به تو نیست.
امضای تو را پیش پای خود ندارد.
همه اینها عاریتی هستند.
رویکرد من به هستی این است :
هر کس باید آگاهی خود را به درختی پر گل شکوفا تبدیل کند.
هر کس باید به مرحله شکوفایی برسد.
البته گلهای شکوفا شده انسان شبیه گلهای درختان نخواهند بود.
شبیه گل سرخ، گل نیلوفر یا گل همیشه بهار نخواهند بود.
گلهای شکوفا شده انسان، گلهای عشق، آزادی و شادمانی خواهند بود.
کیفیتی برتر خواهند داشت.
و وقتی تو شادمانی، عشق و آواز و ترانه ات را به هستی تقدیم کنی،
حیران خواهی شد که هر قدر بیشتر می دهی بیشتر دریافت می کنی.
میلیون ها بار بیشتر به تو باز می گردد.
به کانال ما در تلگرام بپيونديد
https://telegram.me/khodshenasivo
@khodshenasivo
ما را در سایت خودشناسی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114